تبليغاتX
چرا دختر؟ "

...بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم ساعتی بر لب آن جوی نشستیم تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت من همه محو تماشای نگاهت آسمان صاف ، شب آرام بخت خندان و زمان رام خوشه ی ماه فرو ریخته در آب شاخه ها دست بر آورده به مهتاب یادم آید تو به من گفتی: - « از این عشق حذر کن لحظه ای چند بر این آب نظر کن آب آیینه ی عشق گذران است تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است باش، فردا که دلت با دگران است!» با تو گفتم : -« حذر از عشق!؟ ندانم سفر از پیش تو!؟ هرگز نتوانم نتوانم روز اول که دل من به تمنای تو پر زد چون کبوتر لب بام تو نشستم تو به من سنگ زدی من، نه رمیدم، نه گسستم باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم تا به دام تو در افتم، همه جا گشتم و گشتم حذر از عشق، ندانم، نتوانم ..

خودم هم نمی دونم!!!

ببخش اگه تو قصه مون

 دو رنگ و نامرد نبودم 

ببخش که عاشقت بودم

  خسته و دل سرد نبودم

ببخش که مثل تو نشد 

خيانتو ياد بگيرم

اگر که گفتم به چشات

بزار واسه تو بميرم

ببخش اگه تو گريه هام 

 دو رنگي و ريا نبود

اگر که دستام مثه تو

با کسي آشنا نبود

ببخش اگه تو عشقمون 

 کم نمي زاشتم چيزي رو        

ببخش که يادم نمي ره 

اون روزاي پاييزي رو

لياقت دستاي تو

 بيشتر از اين نبود عزيز

نه نمي خوام گريه کني 

براي من اشکي نريز

لياقت چشماي  تو        

                             نگاه ِ پاک ِ من نبود(تقديم به تمام بي معرفتها )

(م ز)

+ نوشته شده در  شنبه سوم دی 1384ساعت 19:53  توسط مرتضی | 
ای نازنین لبانت را از خنده باز کن
 
تا بتوانم عشق را درسرخی وقشنگی لبانت دریابم
 
وبایک بوسه مزه عشق را بچشانم
 
و پشت میله های قفس غم آوارگی ایم را احساس نکونم
 
تا از بیهودگی نجات یابم
 
ای نازنین اگه تو بخواهی از من جدا شوی
 
آسمان چشم ها یم ابری خواهد شد
 
تیرگی آن را می پوشاند
 
و قطره قطره اشک  را بر گونه ام  نمایان می کوند
 
بیا که تنها نگاهم به دنبال توست
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آذر 1384ساعت 19:28  توسط مرتضی | 

(( دوستت دارم ))

 

( د ) : داشتن تو ، حتی برای لحظه ای ، به تمام عمر بی کسی ام می ارزد . همچون دیوانه ای که لحظه ای داشتن را در تمام رویاهایش باور می کند .

 

( و ) : وابسته ی تپش های قلب عاشقت هستم که به روح ساکن من حیات می بخشد .

 

( س ) : سرسپرده ی برق نگاه توام ، لحظه ای که مرا در آغوش گرمت میهمان کنی .

 

( ت ) : تک ستاره ی شبهای بی فانوسم شدی روزی که از خدا تکه ای نور طلب کردم . 

 

( ت ) : تپش های قلبم در گرو عشق توست که در رگهای زندگیم جاریست .

 

( د ) : دوری از تو را باور ندارم ، حتی در رویا ، که من ذره ای از وجود عاشقت گشته ام .

 

( ا ) : آرام دل بیقرار و عاشقم در چشمان روشن تو موج می زند ، وقتی به دریای نا آرام اشکهایم می نگری .

 

( ر ) : راز مرگ دلتنگی هایم ، روزیست که دستان گرم تو پناه دستان سرد و بی نصیبم باشد .

 

( م ) : مهتاب می سوزد ، تا ابد ، در آتش عشقت . که درد را به جان خریده است در بازار عاشقی .

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 23:30  توسط مرتضی | 
مهريه عصر شكار: 20 كيلو گوشت دايناسور، 40 كيلو گوشت اژدها. عصر كشاورزي: 24 دست تبر سنگي، 24 دست تيغه و داس جنگي. عصر فلز: 70 ورقه مسي، 50 تا خنجر مفرغي و سرگرز آهني. عصر بخار: 30 هزارتومان، يك جلد قرآن. عصر صنعت: 1 ميليون پول، 14 سكه طلا، يك اتومبيل. عصر كامپيوتر: هم وزن عروس خانم سكه طلا!!!
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 16:16  توسط مرتضی | 
اجازه هست ،بازم تو خواب ،بوس بکارم کنج لبات يه شعر تازه تر بگم ،به ياد شرم گون هات نشونيتو بهم ميدي...؟تا پنهون از چشم همه ورق ورق نامه بدم، بازم برات هميشه مهربون من ،نامه رسيد به انتها خيال کنم ،بازم مياي، مي بينمت...؟ با اون چشاي مهربون ،دوباره چشمک مي زني!!! طپش طپش، با چشمکت، غزل بگم براي تو با اتکا به عشق تو، توزندگي ،برم جلو هر چي بگي ،نه نميگم ،جونم بخواي برات مي دم هر چي ميخواي بهم بگو ،فقط بهم نگو ... برو...
+ نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1384ساعت 11:50  توسط مرتضی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
درباره وبلاگ
سلام من مرتضی هستم امیدوارم از خواندن مطالب این وبلاگ لذت ببرین وخوشتون بیاد درغیراین صورت احتمالآ بدسلیقه هستید. خوشحال میشم نظرهاتونم بدونم. اما:
گل بگو ، گل بشنو
هرکسی می خواهد _ وارد خانه پرعشق صفایم گردد_ یک سبد بوی گل سرخ به من هدیه کند.
شرط واردگشتن شستشوی دلهاست
شرط ان داشتن یک دل بیرنگ وریاست
می نویسم : ای یار
خانه مااینجاست
تاکه سهراب نپرسد دیگر
خانه دوست کجاست ؟ ؟

پیوندهای روزانه
دختری از کردستان
آخی چه نازه TiTiSH
شقایق خانم
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
<-ArchiveTitle->
پیوندها
3 تا دختر بد(ضد پسر)
غم و تنهایی..........
دختری از مشرق دیار دوستی(مریم خانوم)
پشه لگد شده
ماندانا خانوم
پسر جهنمی
درامد اینترنتی کلیک کن
آخی چه نازه TiTiSH(مریم )
برای دلم(راضیه خانم)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان

#FFFFFF

چت آنلاين

 

- - Gabbly Chat Transcript: asheghroyaye.blogfa.com http://feed.gabbly.com Syndication of chat conversations on Gabbly - p align="left"> Add me to yahoo

 
*********************************** *********************************