تبليغاتX
چرا دختر؟ "

...بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم ساعتی بر لب آن جوی نشستیم تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت من همه محو تماشای نگاهت آسمان صاف ، شب آرام بخت خندان و زمان رام خوشه ی ماه فرو ریخته در آب شاخه ها دست بر آورده به مهتاب یادم آید تو به من گفتی: - « از این عشق حذر کن لحظه ای چند بر این آب نظر کن آب آیینه ی عشق گذران است تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است باش، فردا که دلت با دگران است!» با تو گفتم : -« حذر از عشق!؟ ندانم سفر از پیش تو!؟ هرگز نتوانم نتوانم روز اول که دل من به تمنای تو پر زد چون کبوتر لب بام تو نشستم تو به من سنگ زدی من، نه رمیدم، نه گسستم باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم تا به دام تو در افتم، همه جا گشتم و گشتم حذر از عشق، ندانم، نتوانم ..

خودم هم نمی دونم!!!

سلام دوستان

من اصلآ ضد دختر نیستم ولی بدلیل بعضی حرفا چند تا پست ضد دختر می زاریم

مدلهای مختلف دختر:

1.مدل جنتلمن( از نوع woman): خدا رو شکر بین این همه مدلای عجیب و غریب یه عده از دخترا (که واقعا معدودن) هم هستن که
 علاوه بر اینکه مد روز وتحصیل کرده هستن خودشونو گم نکردن و  فارق ازسرگرمیهای الکی تو زندگی دنبال پیشرفتن.

2.مدل نازنازی:این مدل کارو زندگیشون  با دوستا بیرون رفتن و تلفن و چته و تا 50 سالگی تو اتاقشون عروسک نگه میدارن فعالیتهاشونم شامل
خریدن هر چیز مد روزو به باد دادن پولای باباجون هست.

3.مدل اجتماعی:این عده بیشتر شامل دخترای فمینیستیه که عاشق شرکت تو فعالیتهای اجتماعین
 ولی وسط همون کارها هم تا یکم کار جدی بشه دادشون در میاد که بابا ما خانومیم این قدر کار سخت بهمون ندین!

4.مدل مرد ذلیل:این مدل که در حال انقراضن عاشق شوهر کردن و بشور بسابن
(به علت کمیاب بودن این مدل نتونستم اطلاعات بیشتری در موردشون پیداکنم).

5.مدل مامانم اینا:این مدل دخترای محبوب مادراشونن و همه کاراشونو با نظر مادرشون انجام میدن خیلیاشونو میشه تو گروه خرخونا که
تو پایین توضیح دادم هم پیدا کرد.

6.مدل ضد پسر:این مدل یه جوراییه همیشه می خوان یه پسرو ضایع کنن و تا یک سال این اتفاق خجسته رو
وسه دوست و آشنا تعریف کنن/البته ما که تا حالا ده ها مورد موفق دختر ضایع کنی دیدیم ولی دختری رو سراغ نداریم که به گردمون برسه...(اگر هم استثنا بگیریم پسر اسکول بوده)

7.مدل خرخون:این مدل تو زندگی فقط یه کار بلدن اونم درس خوندنه تو بحرشونم که بری میبینی از دیپلم خیاطی بگیر تا گواهینامه
زیر دریایی رو گرفتن .ولی پای عمل که برسن هیچی بلد نیسن

8.مدل روشنفکر:این مدل خودشونو عقل کل میدونن و عشق شرکت تو کلاسهای مختلفن از یوگا بگیر تامدیتیشن و ...

9.مدل سرگردون:خانومای عزیزی که این مطلبو خوندین و جزو هیچکدوم نبودین/شما شامل ترکیب هچل هفتی از مدلای بالا هستین که
به مدل سرگردون معروفه!

...ودر نهایت من موندم که نسلی که این  طور دخترا بخوان بشن مادرشون چی ازآب در میان؟!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 12:47  توسط مرتضی | 
یک داستان واقعی از زبان یک دختر::

روز اول که دیدمش بدجوری بهم خیره شده بود.
بعداً فهمیدم که چشماش چپه و داشته پیکان ۵۷ رینگ اسپرت دو متر اونور تر رو نگاه میکرده!
یه آه از ته دل کشید.
بعداً فهمیدم که آه نبوده و آسم داره.
بهش یواشکی یه لبخند زدم، ولی اون قیافه جدی مردونش رو عوض نکرد. این خودداریش واسم خیلی جذاب بود.
بعداْ فهمیدم که خودداری نبوده، بلکه تاحالا تو کف اون پیکان ۵۷ بوده و تازه متوجه من شده بود!!
آروم و با عشوه اومدم جلوش، دیدم تند تند داره بهم چشمک میزنه. کارش به نظرم با مزه اومد.
بعداً فهمیدم که تیک داره و پلک زدنش دست خودش نیست.
دو تا دستش رو خیلی مؤدب کرد تو هم و انداخت جلوی شلوارش.
بعداً فهمیدم از ادبش نبوده، بلکه این ندید پدید تا من رو دیده بود ....

اومد یه چیزی بگه ولی از بس هول شده بود، به تته پته افتاده بود.
بعداً فهمیدم این بشر خدادادی هول هست و لکنت زبون داره.
سرش رو از شرمش انداخت پایین و گفت س س س سلام.
بعداً فهمیدم از شدت شرمش نبوده و میخواسته من دندونهای زردش رو نبینم.
بعد از یک سری اسم و فامیل بازی، ازم پرسید آخرین کتابی که خوندی اسمش چیه!؟ گفتم: اَ...اَ...یادم نیست. گفت: چه جالب، نویسندش کیه!؟ از این تیکه بامزش خندم گرفت.
بعداً فهمیدم که تیکه نبوده و بیچاره چیزی به اسم IQ اصلاْ نداره.
بوی عطرش بدجوری مستم کرده بود.
بعداً فهمیدم بوی عطر نبوده، بلکه ...
بهم گفت بیا یه کم قدم بزنیم. این حرفش خیلی به نظرم رمانتیک بود.
بعداً فهمیدم شاش داشته و میخواسته به سمت توالت عمومی حرکت کنیم.
ازش پرسیدم دانشگاه میری؟ گفت آره، مدرسمون تو دانشگاهه! از این شوخ طبعیش خیلی خوشم اومده بود.
بعداً فهمیدم که اصلاً هم شوخ طبع نیست و منظورش مدرسه افراد استثنایی توی دانشگاه شهید بهشتی بوده!
بهش گفتم داره دیرم میشه. گفت اگه میشه شمارت رو بده که بهت زنگ بزنم، من هم دادم و اون هم شماره رو زد تو مبایلش. ولی هیچوقت زنگ نزد!
بعداً فهمیدم کادوی تولد 30 سالگیش یه مبایل اسباب بازی بوده که همه جا با خودش میبردتش!

نکات مهم:
۱) چقدر چيز ميشه بعداْ فهميد!! 
۲) آدم منگل هم دل داره!!

(سوال هوش هفته: اين دختره چه جوری اين همه چيز رو بعداً فهميد!؟!)

 خوب دختره دیگه کاریش نمیشه کرد

البته کسی که این مطلبو برام فرستاده خودش یه دختراسمشم مینو نیست(آخه گفته معرفیش نکنم کی می دونه شاید این اتفاق برای خودش افتاده باشه)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 10:55  توسط مرتضی | 

خسته شدم مي خواهم در آغوش گرمت آرام گيرم.خسته شدم بس كه از سرما لرزيدم... بس كه اين كوره راه ترس آور زندگي را هراسان پيمودم زخم پاهايم به من ميخندد... خسته شدم بس كه تنها دويدم...

اشك گونه هايم را پاك كن و بر پيشانيم بوسه بزن...

مي خواهم با تو گريه كنم

... خسته شدم بس كه... تنها گريه كردم...

مي خواهم دستهايم را به گردنت بياويزم و شانه هايت را ببوسم...خسته شدم بس كه تنها ايستادم.

دائم برای دیدن هم دیر می کنیم

وقت قرارها همه تأخیر می کنیم

اول برای عشق همه تند می دویم

اما اواسطش همه گیر می کنیم

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آذر 1385ساعت 1:19  توسط مرتضی | 

بهشت از آن خوبان است «

درويشي به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده ميشود . پس از اندك زماني داد شيطان در مي آيد و رو به فرشتگان مي كند و مي گويد :
جاسوس مي فرستيد به جهنم از روزي كه اين ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنميان را هدايت مي كند و...
حال سخن درويشي كه به جهنم رفته بود اين چنين است: با چنان عشقي زندگي كن كه حتي بنا به تصادف اگر به جهنم افتادي خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند .

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت 23:26  توسط مرتضی | 

پرده اول :ساعت 16:00،خيابون

 ببخشید خانوم پا میدی واسه معلول می خوام.عروس ننم میشی؟میتونم شماره بدم پاره کنی؟!!!میخوام سایه سرت شم.می خوام مرد خونت شم.طلبت شدم می خوام باهات دوست شم.شماره کفشتم بدی زنگ میزنم...راستی شماره عینک من میدونی چنده؟...ا...چرا جواب نمیدی؟

(نگاه عاقل اندر سفیه دختر)>>>>>

 

پرده دوم :ساعت 16:30، ايستگاه اتوبوس

 می تونم یه ذره وقتتون رو بگیرم؟به خدا قصد خیر دارم 

- خواهش میکنم مزاحم نشید من نامزد دارم

- خوب من حاضرم با نامزد شما دوئل کنم.انتخاب اسلحه هم به عهده اون!

(دختر به زور جولوی خنده اش را میگیرد)

- ببین پسر خوب من جای مامان تو ام.

-  خوب من خیلی دوست دارم یه مامان خوب مثل شما داشته باشم تا شبا واسم قصه بگه,لالایی بگه

- لطفاً مزاحم نشید پلیس صدا میکنم ها

- خب بهتر همین جا عقدمون میکنن.

- تو چقدر پر رویی بچه!

- من شماره ام رو میدم شما اگر دوست داشتید زنگ بزنید.

- باشه ولی قول نمی دم ها

- عیبی نداره زنگ نزن

 پرده سوم :یه روز بعد از ظهر ,پارک

 - بیبین آقا مسعود تا حالا دوست پسر نداشتم چون خوشم نمیاد مثل این بچه مچه ها که تا صبح میشینن پای تلفن و تلفن بازی و از این صحبتا

- خب من هم تا حالا دوست دختر نداشتم.....من هم از این بچه بازیا بدم میاد

پرده چهارم: نصفه شب پای تلفن

 - ببین مسعود جون نگاه من به زندگی این جوریه که.....

- اتفاقاً عزیز دلم نظر منم اینه که...

 پرده پنجم:یک شب گرم و تب آلود

 بوی علف,حس خسته یک ملافه پیچیده,عطر ممنوع یک رویا,صدای (...) و عشق و دیگر هیچ (...)

 در این قسمت باید کمی بی پرده سخن گفت!

 پرده ششم:روز ولنتاین,کافی شاپ

 - من دیگه خسته شدم.امروز یه روز عاشقانه اس ,سرشار از عشق و صفا ,ولی انگار تو منو ... دوست نداری!

- چرا دوستت دارم ولی شرایطم طوری نیست که برات وقت بذارم.من دوستای دیگه ای هم دارم که باید بشون برسم

- خوب منم همینطورم.منم وقت ندارم.ولی این دلیل نمیشه که از عشق صحبت نکنی

- عشق مال بچه هاست.ما دیگه بزرگ شدیم باید واقع بینانه نگاه کنیم.

- گفتم که ....دیگه منو دوست نداری....

- چرا عزیزم دوستت دارم.امشب زنگ بزن به بابابت بگو میری خونه دوستت شب هم بر نمیگردی...

-باشه!

 پرده هفتم: فردای روز ولنتاین خونه پسره!

 - خفه شو بی غیرت!من عشق تو بودم.روز ولنتاین واست عروسک خر گریان خریدم

- چه ربطی داره منم برات شکلات قلبی خریده بودم.

- شکلات قلبی بخوره تو سرت!تو اصلاً معنی عشق رو نمی فهمی!حیف اون کارت پستالی که خریده بودم.

-عشق همینه که دیدی.راستی اون روز روم نشد بت بگم کارت پستالت خیلی بی ریخته.حالا فکر کردی خیلی لعبتی با اون هیکل بی ریختت!

دیگه نمی خوام ببینمت....

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت 22:28  توسط مرتضی | 

پول نداره ، خونه نداره ، موبایل نداره ، قیافه نداره ،

 کامپیوتر داره ولی پول کارت اینترنت نداره ،

 همه جا پیاده میره آخه ماشین نداره ،

 جوک زیاد میگه ولی اصلا خنده نداره ،

خیلی وراجی میکنه ولی منو که می بینه زبون نداره ،

 آهنگ زیاد میخونه ولی صدا نداره ،

 میگه منو دوست داره ولی دوسم نداره ،

 یه زمانی منو داشت ولی حالا منم نداره ،

 هنوز دوسش دارم ولی لیاقت نداره

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آذر 1385ساعت 14:22  توسط مرتضی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
درباره وبلاگ
سلام من مرتضی هستم امیدوارم از خواندن مطالب این وبلاگ لذت ببرین وخوشتون بیاد درغیراین صورت احتمالآ بدسلیقه هستید. خوشحال میشم نظرهاتونم بدونم. اما:
گل بگو ، گل بشنو
هرکسی می خواهد _ وارد خانه پرعشق صفایم گردد_ یک سبد بوی گل سرخ به من هدیه کند.
شرط واردگشتن شستشوی دلهاست
شرط ان داشتن یک دل بیرنگ وریاست
می نویسم : ای یار
خانه مااینجاست
تاکه سهراب نپرسد دیگر
خانه دوست کجاست ؟ ؟

پیوندهای روزانه
دختری از کردستان
آخی چه نازه TiTiSH
شقایق خانم
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
<-ArchiveTitle->
پیوندها
3 تا دختر بد(ضد پسر)
غم و تنهایی..........
دختری از مشرق دیار دوستی(مریم خانوم)
پشه لگد شده
ماندانا خانوم
پسر جهنمی
درامد اینترنتی کلیک کن
آخی چه نازه TiTiSH(مریم )
برای دلم(راضیه خانم)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان

#FFFFFF

چت آنلاين

 

- - Gabbly Chat Transcript: asheghroyaye.blogfa.com http://feed.gabbly.com Syndication of chat conversations on Gabbly - p align="left"> Add me to yahoo

 
*********************************** *********************************