سلام
بازم مشروط شدیم
چگونگي پيداكردن همسردرشهرهاي مختلف
حالت اول:شمامردهستيد.
۱-رشت.
بدون اينكه به خودتان برسيد درشهر راه ميفتيد.اولين چشمك رازير سبيلي رد مي كنيد وبه راهتان ادامه ميدهيد.كم كم به خيابان اصلي ويك جاي شلوغ ميرسيد.حال وقت اين است كه انتخاب كنيد.آنقدر زن ودخترهست كه باشما رابطه برقرار كندكه نگو.مشكل اينجاست كه اينها هيچكدام همسر شمانخواهندبود.بلكه يك شب رابيشتر باشما نميگذرانند.
۲-اصفهان.
وقتي شلوار خودرامي پوشيد مقداري اسكناس طوري درجيبتان بگذاريد كه ديده شود.حال به خيابان پرجمعيتي برويد وازماشين پياده شويد.خواهيد ديد كه عده اي حاجاقا به سمت شما ميايند وازشمادرخواست مي كنند كه يك شب رادرمنزل آنها بگذرانيد.بادي به غبغب خود بيندازيد وبا بي اعتنايي بگوييد كه بايد هرچه سريعتر به فرودگاه برسيد تا پروازتان به آمريكا وكارخانه اي كه درآنجا داريد كنسل نشود.بعدبه راهتان ادامه بدهيد.بعدازچند ثانيه چوبي به سرتان ميخورد وشمادزديده ميشويد.وفرداي آن روز كه به هوش مياييد مي بينيد هزار سفته راانگشت زده ايد كه روحتان ازآنها خبرنداشته است.
۳-قزوين.
اگرجرات داريدبه خودتان برسيد ودرشهر قدم بزنيد.نمي دانيد اينها چيست كه به در باسنتان ميخورد، .درشهر قحطي زن است وهيچ زني پيدا نميشود.اما مردهاي مهرباني دارد كه همه ازشما ميپرسند براي چه به شهر آمده ايدووقتي ميگوييد براي پيدا كردن همسر،نمي دانيد چرااز خودشان تعريف ميكنند.احتمال خوردن چوب درسرتان دراينجا بسيار بيشتر ازجاهاي ديگراست.اما نگران نباشيد بعداز اينكه هرروز تابه هوش آمديد چوبي به سرتان خورد ودوباره ازهوش رفتيد بالاخره دلشان راخواهيد زد وبعداز چندسال شمارا دور خواهند انداخت.
نكته۱:دراين لحظه مواظب پيرمردهاي قزويني باشيد.زبان چرب ونرمي دارندودوباره شمارا اغفال خواهندكرد.
۴-تبريز.
درشهر راه ميفتيد وبه اولين كسي كه ميرسيد ميگوييد من براي پيداكردن همسرآمده ام.اونگاهي به شما ميكند وميگويد:ها؟شمادوباره حرف خودرا تكرار مي كنيد اما هنوز حرفتان تمام نشده آن مردراهش را ميگيرد وميرود.شما ماست ميشويد وبه راهتان ادامه ميدهيد.به اولين زني كه ميرسيد ازاو تقاضاي ازدواج مي كنيد واوبه شما ميگويد:ندارم.خدابده.اما بيا اين ۵تومني رابگير.بار ديگربه راهتان ادامه ميدهيد.بعداز ۲روز به تيمارستان مي رويد وهمانجا ماندگار ميشويد.
۵-تهران.
بادوستانتان راه ميفتيد ودر جستجوي همسر درخيابانها با ماشين بوق ميزنيد.بعدازچند دقيقه چنددختر زيبا به شما پا ميدهند.باآنها دوست ميشويدودسته جمعي به گشت وگذار درخيابانها ميپردازيد.دوستان شمادوست دخترشما رادرماشين ميمالانند.(شماهم همين بلا راسردوستان آنها درحال آوردن هستيد.)ناگهان گشت بسيج جلوي شما راميگيرد وهمه رابه پاسگاه ميبردوبعداز دختران ميخواهند هركدام با دوستشان ازدواج كنند.دراين لحظه شماباژيلا (كه بعدميفهميد اسمش سكينه است)ازدواج خواهيدكرد.
نكته۱:اين ازدواج اجباري خواهدبود.
نكته۲:بعدها هروقت كه به همسرتان گفتيد من خربودم،نفهم بودم كه تورا به زور به من دادند ازشما ميخواهد يادازدواج عشقولانه تان بااو بيفتيد وبخاطر بياوريد كه چه اتفاق جالبي منجر به ازدواج شماباهم شد.
حالت دوم:شمازن هستيد.
۱-رشت.
مگراين نيلوفر وشيماي جنده ميگذارند تا شمايك نفررا پيدا كنيد تابا اوازدواج كنيد.هرمردي را ميبينيد يك نفر سريعتر اورا ميقاپد.چقدر دوستان شما نامرد هستند.ياد مهناز ميفتيد كه دوست پسرتان رااز چنگ شما درآورد.دلتان خنك ميشود كه شماهم قبلا همين بلا راسر يكي ديگر آورده بوديد.شديدا دلتان مردميخواهد براي همين به ميدان شهر ميرويد وبه هرمردي ديديد چشمك ميزنيد.بعداز چند ساعت كه كسي گيرتان نمي آيد مجبور ميشويد يك پسر ۱۴ ساله راتور بكنيد وباخودتان به خانه بياوريد.
نكته۱:ازدواج ديگرچيست؟
نكته۲:بالفرض هم كه ازدواج كرديد مگر فرقي ميكند؟
۲-اصفهان.
ازگرسنگي درحال مرگ هستيد.به پدرتان سپرده ايد كه هروقت پسر پولداري ديد سريعا اورا بقاپد.اما مگرپسرپولدار پيدا ميشود؟ ديروز بامادرتان به خانه حاج عبدالرزاق رفته بوديد پسرش يك چشم نداشت اما پدرش خيلي پولدار است.وسوسه شده ايد تابااو ازدواج كنيد.به پدرتان التماس ميكنيد تا كاري كند بااو ازدواج كنيد اما پدرتان براي شما آرزوهاي بزرگتري دارد.اوميخواهد با پسر حاجي خلخالي ازدواج كنيد .حاجي خلخالي درحال مرگ است وشمابامرگ اوبه ارثيه قابل توجهي خواهيدرسيد.
۳-قزوين.
مادرتان هرروز درحال گريه است.پدرشماروزانه چندپسررابه عنوان مهمان به خانه مياورد وبه شما ومادرتان اصلا توجهي ندارد.بعداز مدتي بالاخره همراه مادرتان از قزوين كوچ مي كنيد.
۴-تبريز.
درحال دانه دادن به مرغ وجوجه ها هستيد كه پدرتان اعلام ميكند براي شما خواستگارآمده.به داخل اطاق مي آييد وهمسر آينده تان را ميبينيد.ازپدرتان مي پرسيد آيا اوقادر به تخم گذاشتن هست؟ پدرتان نگاهي به شما ميندازد وبعد ميگويد نميدانم وبعدبه طرف خواستگارشما وپدرش ميرودوازآنها همين سوال را ميپرسد؟خواستگار شمابلندميشود وتا ميتواند زور ميزند.به محتوياتي كه ازكونش بيرون ميايد كاري نداريد.مهم اينست كه قادر به تخم گذاري نيست.بنابراين به خواستگارتان جواب منفي ميدهيد.خواستگارشما درحاليكه گريه ميكند فرياد ميكشد كه ميرود دانشگاه وتخم گذاشتن راياد ميگيرد.وشماهم به او ميگوييد هروقت تخم گذاشت برگردد.به حياط بازميگرديدودستي به سرمرغتان ميكشيد كه به يادشما آورد كه چنين چيزي از خواستگارتان بپرسيد.
۵-تهران.
به خودتان به طرز وحشتناكي ميرسيدوبا دوستان به سرخيابان ميرويد ودرانتظار اتو مي مانيد.اولين ماشينها چون پرايد،پيكان وپژو هستند به درد نميخورند.بعدازمدتي يك بنز جلويتان مي ايستد.خودرابه داخل آن پرتاب ميكنيد.بعد از يك ساعت پرسه زني بااكراه شماره موبايل اورا ميگيريد وبعداز يك روز صبر كردن تا فكرنكند خيلي ازاو خوشتان آمده به او زنگ ميزنيد وخودرا معرفي مي كنيد.دوستي شمايك ماه طول ميكشد.بعداز يك ماه ازاو ميخواهيد باشما ازدواج كند كه اواز اينكار سر باز ميزند.بنابراين نقشه اي طرح ميكنيد وبعدبه بهانه اينكه خانه شما كسي نيست از او ميخواهيد به منزل شمابيايد.اوهم ازخداخواسته از يكساعت قبل جلوي خانه شما تلپ مي ايستد وبعدخودرابه خانه شما ميندازد.ودرهمان ابتداي كارلباسهاي خودرا درمياورد وبا شورت راه ميرود.وبعدكه ميبيند شما چيزي نمي گوييد خيلي طبيعي روي مبل مي نشيند وبه شما ميگويد يك سي دي قشنگ آوردم بذارم؟شما ميگوييد:بله.واو بلا فاصله فيلم را ميگذارد.خاك برسرش.اين كه فيلم سوپراست.به رويتان نمياوريد.ودركنار او مينشينيد ووقتي اوازشما پرسيد:آيا تا به حال ازاين فيلمها ديدي؟ جواب منفي ميدهيد.او نميداند شما بزرگترين كلكسيون فيلم سوپر رادارا هستيد.اوطوريكه شما متوجه نميشويد،دستش راروي بدن شما مانور ميدهيدوبعداز مدتي لباسهاي شمارا درمياورد.وقتي هردو لخت شديد موقع اجراي نقشه است.پس شما علامت ميدهيد وناگهان پدر،برادرهاي تان،پسرعمو وعموتان،پسرخاله وشوهرخاله تان و… به داخل خانه ميريزند.پسرك هرچه ميخواهد فرار كند موفق نميشودوفاميل شما به او حمله ميكنند واو را ميگيرند.
نكته۱:عروسيتان مبارك.
نكته۲:هميشه به شوهرتان سركوفت بزنيد كه براي شما چه خواستگارهايي كه نبوده وشمابه اجبار بااو ازدواج كرده ايد.